تبليغاتX
روح باران


  عبور
 

 

صبح خامو شی است

 

و تنها

 

کفشدوزک پیری

 

با خاطرات متعفنش

 

از جاده عبور می کند

 

- ماندنم را نمیدانم: این روزها تنها ، عبور می کنم ...

- با سعیده  چند هفته ی پیش و از طریق یه برنامه تلویزیونی آشنا شدم .

نمیدونم چطور باید براتون تعریفش کنم  ... فقط اینو می تونم بگم که من اون شب خدا رو تو چهره ی سعیده دیدم ...(دختر معلولی که تنها می تونه از پای چپ و ذهن و قلب عاشقش استفاده کنه)بهتون پیشنهاد می کنم حتما سری به بلاگش بزنین ...

 

نویسنده : مریم منصوری | ساعت روز پنجشنبه دوازدهم مهر 1386
| لینک ثابت