تبليغاتX
روح باران

روح باران

آخرین برگ سفرنامه باران ، این است : که زمین چرکین است . . .

 

*هنوزم  پی ِ  چشماتم*

 

تو دنیام اشک و تردیده

همش دلشوره می گیرم

کسی جز من کنارم نیس

دارم بی وقفه می میرم

 

تو رو گم کرده آغوشم

عذابم می ده تنهایی

شاید این حال و می شناسی

تو هم درگیر ِ فردایی

 

ازین بیراهه می ترسم

ازین حسی که مشکوکه

هنوزم پیِ چشماتم

جهانم بی تو متروکه

 

به فکر لمسِ دستاتم

به رویایی که در پیشِ

هنوزم گرمِ عکساتم

که چشمام بی قرار میشه

 

بی حواسم كرده عطرت

قدم هام داره می لرزه

داری نزدیک می شی انگار

به احساسي كه بي مرزه

 

ازین بیراهه می ترسم

ازین حسی که مشکوکه

هنوزم پیِ چشماتم

جهانم بی تو متروکه         

 

آهنگ:مهدي نجفي

تنظيم:حامد قهرماني

ترانه:مريم منصوري

 لینک دانلود

مهدي نجفي

 

- این ترانه رو وقتی نوشتم که ...فقط من بودم و من ...

امیدوارم کار رو دوست داشته باشین :)

منتظر نظرات شما می مونم .

:)

 

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت توسط مریم منصوری|

(1)

رو به رويت گلوله و باتوم

پشت سر خنجر رفيقانت

توي دنياي دوست داشتني

بهترين دوست دشمنت باشد

(دكتر سيد مهدي موسوي)

گاهي همه چيز به بدترين شكل ممكن نابود مي شه. مثه دوست خيلي عزيزي كه به بدترين شكل تبديل به دشمنت مي شه و تو مي موني و غمگيني عكس هاي قديمي كه نمي دوني بايد تو آلبومت نگه داري يا...

  

(2)

مدتهاست به زجرآورترين حد ممكن به خودم نزديك شدم!گاهي واقعا خودم رو به جا نميارم،گاهي از خودم گريزون مي شم و گاهي هم خودم رو مي بوسم! و اين موضوع باعث شده كمتر ديگران رو به خاطر رفتار هاي بد شون سرزنش كنم ...

اين حس گاهي برام تلخه  و گاهي هم خيلي عجيب .

 

(3)

راستي براي عيد كتاب هاي خوبي خريدم!

 از شاملو: گزينه ي شاعران بزرگ جهان، از عباس معروفي: سمفوني مردگان، از خسرو گلسرخي:اي سرزمين من، از بيژن نجدي: يوزپلنگاني كه با من دويده اند و داستان هاي نا تمام، از نادر ابراهيمي: يك عاشقانه ي آرام، از فاضل نظري: آن ها ، يك ترجمه از تقي هنرورشجاعي و حشمت الله كامراني: شعر آمريكاي لاتين ، و مثه هميشه  داستان همشهري كه پر از داستان ها و روايت هاي خوب باعكس هاي بكرو زيباست...

خب الان خيلي دوست دارم كه اگر اين كتاب ها رو خوندين از حس تون برام بگين تا ببينم چقدر با شما هم تجربه هستم...

 

(4)

تا يادم نرفته آدرس جديد وبلاگ استاد موسوي رو براتون بذارم كه شايد شما هم سخت با اين وبلاگ خو گرفتين:

http://bahal22.persianblog.ir/

 

و (5)

از صميم قلبم براتون سال خوب و روشني رو آرزو مي كنم.

:)

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت توسط مریم منصوری|

 

 

نه آسمانی پیداست نه زمینی

تنها برف است

که بی وقفه می بارد

 

هاشین کاجی وارا

ترجمه:مرتضی بغدادی

ماهنامه ی داستان.همشهری.شماره دهم

 

- یادش به خیر!مدرسه که می رفتم وقتی برف می اومد انگار تمام دنیا رو به من می دادن!چون هم می تونستم کلی برف بازی کنم و هم خبر تعطیلی مدرسه منو شاد می کرد!تازه خوشبختی من وقتی تکمیل می شد که می فهمیدم مادرم آش رشته درست کرده!نمی دونین چه لذتی داشت کنار شیشه رو به حیاط می ایستادم و با بخار حاصل از بشقاب آش  روی پام (!)می تونستم کلی نقاشی کنم و بدون این که نگران چیزی باشم تا ساعتها گیجه دونه های برف بودم...

- هستم!و از دور مطالب خوب دوستان رو دنبال می کنم.یکی از بهترین وبلاگ هایی که خوندنش رو هرگز ترک نمی کنم وبلاگ استاد مهدی موسوی عزیز هست.

وبلاگ استاد مهدی موسوی

- راستی! این روزها حال تون خوبه ؟

:)

نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت توسط مریم منصوری|

 

لني اول با اين جوان كه ، يك كلمه هم انگليسي نمي دانست رفيق شده بود. به همين دليل روابط شان با هم بسيار خوب بود. اما سه ماه نگذشته بود كه عزي شروع كرد مثل بلبل انگليسي حرف زدن و فاتحه ي دوستيشان خوانده شد. فورا ديوار زبان ميان شان بالا رفته بود. ديوار زبان وقتي كشيده مي شود كه دو نفر به يك زبان حرف مي زنند. آن وقت ديگر مطلقا نمي توانند حرف هم را بفهمند .

(خدا حافظ گاري كوپر- رومن گاري- ترجمه ي سروش حبيبي )

 

_ درسهام تموم شد! و حالا با خيال راحت با ادبيات نفس مي كشم ... راستي لطفا اسم كتاب هاي خوبي كه از خوندنش لذت بردين رو برام كامنت بذارين.

-خودم اين عكس رو خيلي دوست دارم و اميدوارم به شما حس خوبي بده ...

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت توسط مریم منصوری|

 

- ...

- گاهي دلم مي گيره از كامنت هايي كه صرفا دعوتي ست براي خواندن ...براي ديدن...براي شنيدن... راستش دلم مي گيره از آدمايي كه قد يه لحظه وقت براي ديدن يك عكس يا خواندن چند جمله از ديگران  رو ندارند اما خودشون...

- به زودي با خبر اجراي يكي از ترانه هام به روز خواهم شد! منتظر باشيد...

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت توسط مریم منصوری

 

 

* رودخانه ای که اهالی روستا در آن لباسها و ظرفهای کثیف را می شویند...

*فاطمه کوچولو  تهران رو خیلی دوست داره چون فکر می کنه تو تهران زندگی کردن پوست آدمارو سفید می کنه!!

 

 

 - عکس ها زیادن...جالبه که بدونین برای گرفتن یک عکس با حمله ی ۳ سگ بد اخلاق غافلگیر شدم! ولی خودمونیم هیچ وقت اونطوری نترسیده بودما !تا چند ساعت صورتم عین گچ سفید شده بود!!

 

- به واسطه ی دکتر سید مهدی موسوی و استاد جلیل صفربیگی  با سایت آنات آشنا شدم. از اینجا شعرهای خوبش را بخوانید .

من هم به تازگی عضو شدم و با شعر کوتاهم منتظرتون هستم!  http://aanaat.com/user/?24480

 

 - بالاخره موفق شدم قالبمو برگردونم!

 - وبلاگ استاد مهدی موسوی عزیز را از اینجا بخوانید .

 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت توسط مریم منصوری|


آخرين مطالب
»
» بهترین دوست!
» برف
» تو نزديكي!
»
» روستای حاجی محمود ...
» سال نو مبارک!
» شعری زیبا از مریم مومنی
» ترانه ی سکوت
» قفس آسمان

Design By : Pichak